بهترین کاری که میشه کرد دوست داشتنه و بهترین کاری که میشه برای تو انجام بشه اینه که ترا دوست داشته باشن... مهربانی کردن و مهربانی دیدن...خیره شدن به چشمانی که برق می زنن و از دیدن تو می خندن و لبخند چشمان تو در مردمکش پیدا میشه/ این اتفاق ممکنه در هر زمانی رخ بده/هر کجا و حتی تو ی شرایطی که فکر می کنی هیچ وقت درست نمی شه ولی تو فقط یکبار می تونی از داشتن این حس بهره ببری.. بقول عزیزی آدما یکبار فرصت دارن تو زندگیشون ستاره دنباله دار هالی رو ببینن و شاید زمان دومی که بتونی یک ستاره دنباله دار رو ببینی دیگه چشماشون سو نداشته باشن...نباید فرصتهایی رو که برامون به وجود میاد رو از دست بدیم... باید تن به موج دریا داد تا قلبت با هر ضربش به تپش در بیاد و بیکرانه دریا رو حس کنی....
زندگی چیز دیگه ای می تونه باشه ؟!!
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 0:19 توسط مهرنوش
|
در قرون وسطا کشیشان بهشت را به مردم می فروختند و مردم نادان هم با پرداخت هر مقدار پولی قسمتی از بهشت را از آن خود می کردند. فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج می برد دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد تا اینکه فکری به سرش زد... به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت:
قیمت جهنم چقدره؟
کشیش تعجب کرد و گفت: جهنم؟!
مرد دانا گفت: بله جهنم.
کشیش بدون هیچ فکری گفت: ۳ سکه
مرد سراسیمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفا سند جهنم را هم بدهید.
کشیش روی کاغذ پاره ای نوشت: سند جهنم
مرد با خوشحالی آن را گرفت از کلیسا خارج شد. به میدان شهر رفت و فریاد زد: من تمام جهنم رو خریدم
این هم سند آن است. دیگر لازم نیست بهشت را بخرید چون من هیچ کس را داخل جهنم راه نمی دهم!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 13:38 توسط مهرنوش
|