|
قصه آدما
|
روز اول ،چوب بر پانزده درخت آورد.ارباب گفت:"تبریک میگویم،به کارت ادامه بده"
چوب بر که از حرف اربابش حسابی تشویق شده بود،روز بعد تلاش بیشتری کرد،اما توانست فقط ده درخت بیاورد.روز سوم،او بیشتر تلاش کرد اما توانست فقط هفت درخت بیاورد.یک روز پس از روز دیگر،او کمتر و کمتر درخت آورد
چوب بر فکر کرد:"من حتما قدرتم را از دست داده ام".او نزد ارباب رفت و با گفتن اینکه او نمی تواند بفهمد چه اتفاقی افتاده بود،عذر خواهی کرد
ارباب پرسید:"آخرین باری که تبرت را تیز کردی،چه موقع بود؟
"تیز؟من وقتی برای تیز کردن تبرم نداشتم.من سخت مشغول قطع کردن درختان بودم
بیشتر ما توانایی مان را به روز نمی کنیم.فکر میکنیم آنچه یاد گرفتیم بسیار کافی است.اما خوب، وقتی بهتر انتظار می رود،خوب نیست.تیز کردن لحظه به لحظه مهارتهایمان، کلید موفقیت ماست