تبليغاتX
شهرزاد قصه گو
قصه آدما

 مردي براي اصلاح به آرايشگاه رفت
در بين كار گفتگوي جالبي بين آنها در مورد خدا صورت گرفت

آرايشگر گفت:من باور نميكنم خدا وجود داشته با شد
مشتري پرسيد چرا؟ آرايشگر گفت : كافيست به خيابان بروی و ببيني
مگر ميشود با وجود خداي مهربان اينهمه مريضي
و درد و رنج وجود داشته باشد؟
مشتري چيزي نگفت و از مغازه بيرون رفت
به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد
مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف
با سرعت به آرايشگاه برگشت و به ارايشگر گفت
مي داني به نظر من آرايشگر ها وجود ندارند
مرد با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟
من اينجاهستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم
مشتري با اعتراض گفت
پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند
"
آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميكنند
مشتري گفت دقيقا همين است

خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نميكنند!
براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 22:44  توسط مهرنوش  | 

روزي روبرت دو ونسنزو Robert De Vincenzo ، گلف باز بزرگ آرژانتيني ،پس از اتمام مسابقه و دريافت چك قهرماني لبخند بر لب در مقابل دوربين خبرنگاران وارد رختكن باشگاه ميشود تا آماده رفتن شود . زني به وي نزديك ميشود . زن پيروزيش را به او تبريك ميگويد و سپس عاجزانه مي افزايد كه پسرش بخاطر ابتلا به بيماري سختي مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ويزيت دكتر و هزينه بالاي بيمارستان نيست .
دو ونسنزو تحت تاثير حرفهاي زن قرار ميگيرد ، قلمي از جيبش بيرون مي آورد ،چك مسابقه را در وجه وي پشت نويسي ميكند و در حالي كه آن را توي دست زن ميفشارد ، ميگويد: براي فرزندتان سلامتي و روزهاي خوش آرزو ميكنم.
يك هفته پس از اين واقعه دوونسنزو در يك باشگاه روستايي مشغول صرف ناهار بود كه يكي از مديران عاليرتبه انجمن گلف بازان حرفه اي به ميز او نزديك ميشود و ميگويد: هفته گذشته چند نفر از بچه هاي مسئول پاركينگ به من اطلاع دادند كه شما در آنجا پس از بردن مسابقه با زني صحبت كرده ايد . دو ونسنزو سرش را به علامت تاييد تكان ميدهد . مدير عاليرتبه در ادامه سخنان خود ميگويد : ميخواستم به اطلاعتان برسانم كه آن زن يك كلاهبردار است و نه تنها فرزند مريضي ندارد بلكه اصلا ازدواج نكرده است . او شما را فريب داده دوست عزيز!
دو ونسنزو ميپرسد: منظورتان اين است كه مريضي يا مرگ هيچ بچه اي در ميان نبوده است؟
مدير : بله كاملا همينطور است.
دو ونسنزو ميگويد: در اين هفته اين بهترين خبري است كه شنيدم!

چی میشد ما هم همینطور با مسائل برخورد میکردیم...

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 22:42  توسط مهرنوش  |